الشيخ أبو الفتوح الرازي

233

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

ايشان اقتدا كنند و بر پى ايشان بروند و به اعمال ايشان نگرند ، و به افعال ايشان اقتدا كنند و با راى ايشان شوند ( 1 ) . فريشتگان در حلقت ( 2 ) ايشان رغبت كنند و پرهاى خود در ايشان مالند ، و در نماز براى ايشان استغفار كنند ، و هر تر و خشكى بر ايشان آمرزش خواهد تا ماهيان دريا و هوامّ آب ( 3 ) ، و سباع زمين و انعام و چهار پا ( 4 ) ، و آسمان با ستارگان . الا ! و علم حيات دل است بر نابينايى ، و نور چشم است از ظلمت و تاريكى ، و قوّت تن است از ضعف ، بندگان را به پايه آزادان رساند و به مجالس ملوك افگند . انديشه ى ( 5 ) در او برابر روزه روز باشد ، و درس او برابر قيام شب باشد . حلال و حرام به او شناسند ، و رحم به دو پيوندند . پيشرو عمل است [ 407 - پ ] و عمل تابع او [ ست ] ( 6 ) ، نيكبختان را ( 7 ) الهام دهند و بدبختان را از او محروم كنند . * ( قائِماً بِالْقِسْطِ ) * ، نصب او بر حال است از * ( شَهِدَ اللَّه ) * ، معنى آن است كه : گواهى داد خداى در آن حال كه [ او ] ( 8 ) قائم به قسط است . و « قسط » عدل باشد ( 9 ) و نصيب راست باشد ، و اين اصل كلمت است . و « عدل » را براى اين ( 10 ) قسط خوانند كه راستى باشد و معنى آن كه عادل ( 11 ) است براى آن كه از شرط گواه آن است كه عدل باشد ، چه اگر عدل نباشد ( 12 ) گواهى او مقبول نبود . اى عجب در گواهى خدا عدالت شرط است ، در حكومت حاكم تو عدالت شرط نيست ! اگر گواه عدل بايد حاكم اوليتر كه عدل باشد ( 13 ) ، حكّام و شهود عدول بايند ( 14 ) ، و تو را از آن عدول نشايد كردن . بنگر كه اللَّه تعالى عدل با توحيد چگونه مقرون كرد تا آن جا كه بر توحيد گواهى مىدهد عدل به شرط كرد ، و در معرض حال بر آورد تا بدانى كه عدل از اوصاف مدح است او را ، پس توحيد بى عدل مطرد نيست

--> ( 1 ) . مج ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر و . ( 2 ) . همه نسخه بدلها : حلقه . ( 3 ) . كذا در اساس و همه نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 2 / 478 ) : آن . ( 4 ) . همه نسخه بدلها بجز مر : چهار پاى . ( 5 ) . آج ، وز : انديشه ، ديگر نسخه بدلها : انديشه . ( 8 - 6 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 9 - 7 ) . مج ، وز : است ، مر : به عدل باشد . ( 10 ) . همه نسخه بدلها بجز دب : آن . ( 11 ) . همه نسخه بدلها بجز آج : عالم . ( 12 ) . همه نسخه بدلها : نبود . ( 14 - 13 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : باشد .